₪ حاشــیه ₪
 

این پست ثابت است.

این وبلاگ در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی به ثبت رسیده است.

با ما در ارتباط باشید:


این وبلاگ در اولین دوباره مسابقات حجاب و عفاف سایت ذی طوی جز وبلاگ های شایسته تقدیر بود.

+ کسب رتبه برتر در مسابقات وبلاگ نویسی"نوجوان بسیجی ، شهید فهمیده"

+ کسب مقام اول در مسابقات وبلاگ نویسی دانش آموزی در سطح استان و شهرستان.

+ کسب رتبه ۸ (جز دوازده وبلاگ برگزیده) در مسابقه وبلاگ نویسی تبیان قم.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 مرداد1392 توسط فهیمه سادات.ح


 

اگر تمایل دارید ما را دنبال کنید روی آدرس زیر کلیک کنید:

 

واشامه


http://vashame.blog.ir/


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 27 شهریور1393 توسط فهیمه سادات.ح

بر روی زمین،

انعکاس آسمان را می بینند(1)

آنــان که نگاه خود را به زیــر دوخته اند...(2)


1.امام صادق(ع): هر کس دیده اش بر زنی افتد و چشم به سوی آسمان بالا برد و یا آن را روی هم گذارد ، دیده بر هم ننهد مگر آنکه خداوند یکی از حوران بهشتی را به همسری وی در آورد. {من لایحضره الفقیه/ج 5/ص 131}

2.امام علی (ع): هرکس (در برابر گناه) چشم خود را فرو بندد، دلش را آسوده گرداند.{غرر الحکم، ص 354}

مثبت دونه:

+سربه زیران ، سرافرازند ...



منبع:مثبت های باحجاب


نوشته شده در تاريخ شنبه 16 فروردین1393 توسط فهیمه سادات.ح
بابا رفـت
و سربنـدش
را داد بـه مـن
امـروز اگـر

اسلحـه دستـم نیست

چادر بـر سـرم کـه هسـت!


http://s5.picofile.com/file/8115447634/38730705620692970610.jpg


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 اسفند1392 توسط فهیمه سادات.ح

چـــــــــــــــــادر تو تلافی غروبی است...
که در آن روز به زور چادر ازسر زنان حرم پیامبر می کشیدند...
چادر تو میراث خون دلهای خیمه نشینان ظهر عاشوراست ...
و چادر سرکردنت به همین سادگی انتقام کربــــــــــــــــــلا ست....


http://s5.picofile.com/file/8111513834/1013238_533278836770215_1892009721_n.jpg


نوشته شده در تاريخ شنبه 12 بهمن1392 توسط فهیمه سادات.ح

افسران - خاطره حجاب| امیدوارم مثل من ایمانتون زیرسوال نره....


من چادری نیستم , مانتویی هستم و حجابم کامله ولی تا همین سال قبل حجاب برام اهمیتی نداشت.سیاستم این بود که گناه کبیره نکن ,خدا بخاطر جند تا تار مو تو رو راهی جهنم نمیکنه .

پارسال چه اتفاقی افتاد که نظرم در مورد حجاب تغییر کرد ؟! ممکنه به نظر شما مهم یا جالب نباشه ولی برای من خیلی ارزش داره .
عید پارسال با شوهرم رفته بودیم ایتالیا .تو ی سوئیت اقامت داشتیم که دوستانی که رفتن میدونن مثل سوئیتهای ایرانی اشپزخونه جدا نداره کلا ی اشپزخونه بزرگی هست که همه همونجا غذاهاشون رو اماده میکنن و همونجا سرو میکنن . ی دو..ست د...ختر و پس...ر فرانسوی هم داشتن صبحانه ی مثل نودل اماده میکردن تا چشمشون افتاد به صبحونه ی کامل ما شروع کردن به تعریف و تمجید از سالم بودن و مفید بودن رژیم غذایمون .ما هم جو گرفت دعوتشون کردیم با ما غذا بخورن ....متاسفانه و متاسفانه من حجاب نداشتم ...پسره پرسید اهل کجایین ؟ گفتیم ایران ...دختره سریع گفت: واقعا ؟ پرسیدم چطور ؟
گفت : مگه ایرانیها مسلمان نیستن ؟ گفتم: چرا هستن باز پرسید شما چی ؟ گفتم : ما هم هستیم ...باور نکرد میدونیین ؟ گفت : ولی تو که حجاب نداری . همسرم گفت: همه ی مسلمونها که با حجاب نیستن مثل ترکیه و خیلی از کشورهای عربی ...خیلیها حجاب رو اصل نمیدوونن برای مسلمون بودن . پرسید : نمیدونن ؟ این یعنی هست ولی اونها باور ندارن ؟ حالا اصل هست یا نه ؟ جواب دادیم : نمیدونیم و چندان اطلاعاتی در این زمینه نداریم . خندید ....بلند و کش دار ...گفت : پس شما هم مثل ما هستین ...عاشقتونم .
پرسیدم منظور؟ جواب داد دست چین میکنید . دینتون دست چین شده اس مثل ما . فقط اون قسمتهای از دینتون رو باور دارید که دوست دارید ...دینتون رو از صافی شخصی خودتون رد میکنید و میپذیرید . برای اون مهم نبود ولی برای من خیلی مهم بود و سنگین ..درک ی همچین حقیقتی که داریم مثل اونها میشیم ...احساس خیلی بدی داشتم چون جوابی برای دادن نداشتیم...احتمالا درک نمیکنید چه حس بدی داشتم اون روز ....وقتی رفتن همسرم ازم پرسید :الی فکر میکنی چند سال دیگه باورهامون اونقدر ضعیف میشه که دخترمون با دو...ست پس...رش میره مسافرت خارج از کشور مجردی ؟ ی چیزی ته دلم دینگ صدا داد .الان که دارم این خاطره رو میگم خدا گواهه هنوزم همون حس بد رو دارم .
من از همون روز تصمیم گرفتم دینم رو مثل اونها از صافی باورهای شخصیم رد نکنم ...گاهی نمیتونم قوانینش رو درک کنم ولی با باور به اینکه حتما ی چیزی بوده و هست که خدا ی همچین چیزی ازم خواسته , بهش اعتماد میکنم و رعایت میکنم .

ببخشید اگه پر حرفی کردم ولی امیدوارم هیچکدومتون ,هیچ وقت مثل من , ایمانتون زیر سوال نره و اگه رفت جوابی برای دادن داشته باشید !


منبع: افسران


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آذر1392 توسط فهیمه سادات.ح

آتش که در جنگل می افتد، همه کسانی که در قبال خاموش کردن آن مسئول هستند، هر کاری از دستشان بر بیاید انجام می دهند، هر کس از جانش مایه می گذارد تا آتش را خاموش کند، و مهمترین کار در این موقع، متحد شدن بر اساس قانون و برنامه ای واحد و هدفمند برای از بین بردن آتش است.
آیا دیده اید اولین کاری که انجام می گیرد، و تمرکز آتش نشان ها روی آن موضوع است،‌چیست؟
وقتی آتش با همه قدرتش به جنگل می زند، راحت ترین طعمه های آتش، درختان خشک هستند،‌در این میان، باد، بزرگترین کمک را به وسعت بخشیدن به آتش می کند، بهترین کاری که در این میان انجام می گیرد، بستن خط آتش است تا، از سرایت آتش به درختان سالم جلوگیری به عمل آید، حال شیوه هایی که آتش نشان ها انجام می دهند، متناسب با کارشان این است که ردیفی از درختان را در مقابل آتش حذف می کنند تا جلوی سرایت آتش را بگیرند،‌ و این در حالی است که نه می توان روی درختان خشک سرمایه گذاری کرد و نه می توان جلوی باد را گرفت…

اتش

شاید با مثالی که زدم،‌ به منظورم پی برده باشید…
آتش بی حجابی و بی حیایی به جامعه زده است، و طوفان قدرتمند تفکرات غربی و شیطانی کمکی بزرگ به وسعت بخشیدن آتش بی عفتی، بی حیایی و بی حجابی می کند، و این در حالی است که تفکراتی خشک که تحمل مقابله با این هجوم آتش و طوفان را ندارند، به راحتی می سوزند، و خود را به موج بی حیای جامعه می سپارند. البته نقطه ضعف آتش نشان های موظف به خاموش کردن آتش بی حجابی این است که، به اتحادی مبنی بر داشتن راهکاری واحد و قدرتمند برای عمل کردن در این جنگل جامعه نرسیده اند، گروهی فرهنگ سازی، گروهی برخورد قوای قهریه و هر کسی نظری دارد…
اما اگر در مثالی که زده ام مناقشه ای نشود، بعد از تحقیقاتی که در این زمینه جسته و گریخته داشته ایم،‌به این نتیجه رسیده ایم که همه ما به اشتباهی بزرگ دست زده ایم، و آن هزینه کردن همه قوای فعال در این محور، بر روی بی حجاب های جامعه است، و غافل از اینکه در مبحث حجاب، آنکه خود را همگام با تفکراتی ضد قرآنی و ضد اهلبیتی کرده است، آنقدر متحمل هجوم تفکرات و اخلاقیات سوء شده است که، حاضر می شود بدن خویش و زیبایی های خدادادی خویش را به این و آن نشان دهد، و همه انسانیت خویش را در بدن و موی خویش خلاصه کند، ‌و خوراک چشمان هرزه بعضی در جامعه کند و این خود اوج ضعف فرد را می رساند که به اینجا ختمش کرده است، و ما هم با خوش خیالی، همه هزینه های فردی و اجتماعی و مالی را روی آنها زوم کرده ایم ( البته هر چند اکثر قریب به اتفاق بی حجاب ها نیت و مقصودشان این نیست، بلکه خود به خود و در روندی با شیب تند، به گسترش شهوت و هوی و هوس در جامعه کمک شایانی می کنند)
در این موضوع بدترین اتفاقی که می افتد، خوش خیالی و امیدواری ما به با حجاب های جامعه است، و البته نه همه آنها، بلکه آن دسته از با حجاب ها که طبق سنت و قوانین خانوادگیشان، عرف اجتماعشان، و یا دلایل متعددی دیگر که ممکن است، حتی نظارت برادری مقید و مومن نیز باشد، مجبور به محجه بودن هستند و حتی نه، به حجاب عادتی از سر یک کار عادی کرده اند، ‌و به محض ورود به شرایط جدید و یا برادشته شدن قیدهای ذکر شده، به فردی بی حجاب تبدیل می شوند.
پس رشد بی حجابی وقتی اتفاق می افتد که ما با حجاب ها را رها کرده ایم و همین طور آمار در حال رشد بی حجابی را نظاره می کنیم، و برنامه ریزی برای نجات آنها می کنیم، غافل از اینکه بی حجاب ها از آسمان و از کرات دیگر نیامده اند، بلکه اینها همان گروه از باحجاب ها هستند که در اصل حجابشان از سر عادت و "بیحجابی پنهانی" بوده اند !!!
پس، بستن خط آتش در این محور و جلوگیری از بی حجاب شدن باحجاب ها، اولین کاری است که باید انجام گیرد، وقتی توانستیم،‌ با حجاب ها را نسبت به موقعیتی که دارند و ارزش حجابی که رعایت کرده اند توجیه کنیم و آنها را از دستبرد آتش ویرانگر نجات دهیم، و خط آتش را ببندیم،‌ آنوقت می توانیم با کمترین کارها در زمینه حجاب، بهترین نتایج را بگیریم.
بی حجابی در جامعه ما، با بی فکری بعضی و توجیه نبودن بعضی، می رود که به سلیقه و اختیار تبدیل شود، غافل از اینکه سوای قوانینی که بی حجابی را بی قانونی می داند،‌ خداوندی هست که بارها و بارها در قرآن کریم و از زبان ائمه اطهار(ع)، حجاب را ثواب، و بی حجابی را سوای از گناهی کبیره بودن آن، موجب اضمحلال جامعه می شناسد.
به این اعتقادیم که، تا اتحادی در این موضوع در کشور صورت نگیرد؛ و کارها به صورت دور از هم و جزیره ای اداره شود و هر کس ساز خود را بزند، نتیجه ای جز‌ آنچه می بینیم، عایدمان نخواهد شد…
خدایا، به آنها که در این محور فعالیت می کنند، بینش، تعقل، اتحاد و تقوی؛ به آنها که حجاب دارند، قدرت قدرشناسی و عمل به وظیفه، و به آنها که حجاب را به عنوان قانونی قرآنی و خدایی نپذیرفته اند، شعور و درک پذیرفتن این تاج بندگیت به زن را،  اعطا کن…


منبع:جلباب


نوشته شده در تاريخ جمعه 10 آبان1392 توسط فهیمه سادات.ح
گــاهی
در راهی که برگزیده ام
تردید می کنم
اما
ناگهان صدایی از درونم مرا به خود می آورد
نگران چه هستی؟
من با توام
آیا برایت کافی نیستم؟(1)
آرام می شوم.
نگاهی به آسمان می اندازم و ...
شکـــرلله


(1): أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 مهر1392 توسط فهیمه سادات.ح

-مامان!

بله مامان؟

-خاله مرضیه زن خونگیه یا بیرون کار می کنه؟!

زن خونگیه مامان!

تیام به زن خانه دار گفت زن خانگی. او گفت زن خانگی و همه خندیدند و قربان صدقه اش رفتند و گفتند باید بگوید خانه دار نه خانگی. من اما به این فکر کردم که پر بیراه هم نمی گوید. زن های خانه دار همه خانگی می شوند. برایم باور نکردنی بود که دارم به این فکر می کنم که زن های خانه دار اهلی تر از زنان کارمند و شاغل می شوند. همان لحظه یک دور زن های فامیل و در و همسایه را توی ذهنم مرور کردم. خانه دارها را یک گوشه نشاندم و کار-دارها را یک گوشه ی دیگر... نه ننشاندم. کارمندها -هرکار کردم- حتی توی ذهنم هم نمی نشستند. بعد به این فکر کردم که زن های شاغل را هیچ وقت نشسته تصور نکرده ام. همیشه ی خدا وقتی به ذهن می آورمشان یا ایستاده اند و یا دارند راه می روند و حتی گاهی این طرف آن طرف می دوند و از جریانات ذهنی من هم سبقت می گیرند. گاهی حتی اجازه نمی دهند در موردشان فکر کنم.

من زنان کارمند را همیشه در حال حرف زدن تصور کرده ام. در حال عجله کردن. در حال ریختن برنج توی آرام پز و گذاشتن غذاهای یخ کرده توی مایکروفر. من زنان کارمند را در اضطراب هاشان تصور می کنم. در کم آوردن روح ظریفشان مقابل کارهای مردانه. من زنان کارمند را همیشه خسته تصور کرده ام. به یاد نمی آورم سر گونه هایشان را سرخ و لب هایشان را صورتی تصور کرده باشم. نمی دانم چرا فکر می کنم زن هایی که بیرون از خانه کار می کنند بالاخره یک روز کم می آورند. شاید ظاهرا نشان ندهند و سر خود را در برابر مشکلاتی که فقط خاص دنیای مردان است، بالا بگیرند و دم نزنند اما روحشان یک روز کم می آورد. زن دوست دارد یک جای کار تکیه دهد به یک تکیه گاه محکم و آرام بنشیند و زنانگی کند. بماند توی خانه و غذاهای متفاوت بپزد. دامن کلوش و گلدار سفید و صورتی بپوشد و به این فکر کند که کدام بلوزش با این دامن چفت می شود. برای خودش کتاب بخواند، فلسفه بافی کند. برای بچه هایش قصه بگوید و پیازهای آش رشته ی فردا را آرام آرام خرد کند. هی توی خانه راه برود تا بوی روح و تنش همه ی فضای خانه را پر کند. تا خانه بوی او را بگیرد و وقتی همسرش وارد شد، خانه اش بوی زن بدهد. بوی زندگی بدهد. بوی زن و زندگی بدهد. زن دوست دارد هر وقت دلش خواست بیرون برود و برای خودش، از سر تفریح و لذت، کار کند، بنویسد، بخواند و حساب کتاب کند حتی. نه از سر ضرورت و تامین معاش برود سر کاری که نه علاقه ای دارد و نه کششی. زن می خواهد ناب باقی بماند. زن هر بار که می رود سر کار یک قسمت از گرما و لطافت روحش را بی که خود بفهمد بیرون از خانه جا می گذارد. هنوز زن است ولی از خود مرد می سازد و مردانگی می کند. چک بی روح می کشد و قراردادهای زمخت امضا می کند و یک پا مرد می شود.

برای همین است که من همیشه زنان خانه دار را گرم تصور می کنم، گونه هایشان را سرخ و لب هایشان را صورتی. برای همین است که من زنان خانه دار را آرام با یک لبخند دائمی تصور کرده ام. برای همین است شاید که من زنان خانه دار را مهربان تر و زیباتر تصور می کنم.

+ ناراحتم. شاکی ام. از مردانی که خودشان به دست خود، آرام و قرار زندگی شان را قربانی طمع هاشان می کنند. به نظرم اتفاقی نمی افتد اگر به جای ماشین چندصد میلیونی، ماشین چند ده میلیونی سوار شوند اما نگذارند غیرتشان بخشکد. اجازه ندهند همسرشان به خاطر بلندپروازی های نامعقولشان جام زهر کارهای پرزحمت بیرون از خانه را بنوشد. اجازه ندهند هر دو خسته باشند، هر دو کلافه باشند. اجازه دهند کسی باشد تا خستگی را از تنشان در بیاورد، کسی که آرامش را جایگزین ناآرامی های بیرون کند و از دل و جان بازیابی شان کند. دلمان خوش بود به مردهایی که مَردند و چه غلط فکر می کردیم مثل کوه می مانند و سختی ها را به جان می خرند و بزرگوارند و خوش غیرت. نمی دانستیم سختی ها غیرت را ازشان می دزدد و مرد بودن را از یادشان می برد.

آهای مردها! لطفا کمی مرد باشید.

pilegi.blogfa.com


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 مهر1392 توسط فهیمه سادات.ح
دو نفر بودند. دو تا دختر که توی حوض خالی میدان شهید مطهری سنگر گرفته بودند.دور و برشان پر بود از نیرو اما نه خودی.

عکس / زنان در جبهه جنگ

هیچ کاری نمی شد برایشان کرد. خرمشهر تقریبا افتاده بود دست عراقی ها. حلقه محاصره ی میدان مطهری تنگ تر می شد.
رفتیم پشت بام یک ساختمان.

دو نفر بودند. دو تا دختر که راه عراقی ها را آن همه مدت سد کرده بودند. فشنگ هاشان هم تمام شده بود گویا. خون خون مان را می خورد. باید برایشان کاری می کردیم .
عراقی ها دیگر شلیک نمی کردند.
می خواستند بگیرندشان، زنده!
دیگر رسیده بودند به میدان که دو تا صدا آمد.
تق...
تق...
لوله های تفنگ را گرفته بودند سمت هم دیگر. آنها دو نفر بودند . دو تا دختر که توی حوض خالی میدان مطهری دراز کشیده بودند. (1)


1. کتاب پرنیان


نوشته شده در تاريخ جمعه 5 مهر1392 توسط فهیمه سادات.ح
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم