جمعه شب در مجموعه سينما فلسطين مراسم تقديري از فيلم هاي ساخته شده در گفتمان انقلاب اسلامي صورت گرفت. در اين مراسم جایزه «اثر برگزیده سینمایی گفتمان انقلاب اسلامی» مشترکا به محمد خزاعی و ابوالقاسم طالبی تهیهکننده و کارگردان فیلم «قلادههای طلا» رسید.
ابوالقاسم طالبی پس از دریافت این جایزه با اشاره به نبودن فیلمش در بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر، گفت: من مطمئنم هیچ وقت پارتی به من نیامده چون فکر میکردم خب الان خزاعی پارتی بازی میکند و ما چند تا «تیبا» میبریم اما نشد.
وی افزود: در اختتامیه هم شیخطادی دلش برای من سوخت و سیمرغ خودش را به من داد و بعد وزیر دلش برای شیخطادی سوخت و گفت که به من یک جایزه خواهد داد و چند روز پیش از وزارت فرهنگ زنگ زدند که مدل تیبایی که میخواهی را بگو.

طالبی که در حال سخنرانی مردم را میخنداند ناگاه با خبری همگان را شگفت زده کرد و گفت که «من هم به وزارت فرهنگ اعلام کردم تیبای مشکی متالیک من به فرزند شهید احمدیروشن اهدا شود.» و این سخنان او موجب تشویق ممتد حضار شد و با حضور خانواده شهید احمدی روشن بر روی سن از این خانواده تجلیل به عمل آمد و طالبی در حالی فرزند شهید احمدی روشن را در بغل داشت فریاد زد: به کوری چشم اسرائیل.
در این مراسم همچنین محمد خزاعی تهیهکننده فیلم قلادههای طلا گفت: این فیلم با سختیهای فراوانی ساخته شد و تنها دو سال فیلمنامه آن طول کشید.
وی افزود: بسیاری از بازیگرانی که از آنها خواسته شد که بازی کنند حاضر به بازی در این فیلم نبودند و حتی برخی قرارداد بستند و بعد قرارداد خود را بهم زدند تا فیلم زمین بخورد اما بازیگران آن چون آقای جلیلی و نورایی امروز در جبهه و در جنگ فرهنگی وارد شدهاند که جای تقدیر دارد.
سعيد مستغاثي، ناصر هاشم زاده و وحيد جليلي در ميزگردي حدودا پانزده دقيقه اي! نکاتي را درباره اينکه چرا سينما رابطه اي درست و جدي با گفتمان فرهنگي انقلاب اسلامي ندارد مطرح کردند. آنچه در ادامه مي خوانيد سخنان وحيد جليلي در اين باره است.
بنابر این گزارش در این مراسم حمیدرضا پگاه، علیرام نواریی، داوود میرباقری، مسعود زریبافان، وحید جلیلی، ناصر هاشم زاده، حسام الدین آشنا، سعید مستغاثی، محمد خزاعی، مجید انتظامی، علی قوی تن، یعقوب توکلی و جواد اردکانی حضور داشتند و پس از پایان برنامه حضار به تماشای فیلم «قلاده های طلا» نشستند.


سعی کردیم چند ورژن مختلف براتون ارائه کنیم که نهایت استفاده رو ببرید
1. نــمـــــاز : بهترین فیلتر شکن دنیا که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن را امضا و مهر کرده
خصوصیت مهم این فیلتر شکن اینه که مانع میشه انسان با گناه کردن فیلترهایی رو بین خودش و خداش ایجاد کنه ... اگه باور نداری این آیه رو بخون " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44 "
2. قــــــرآن : لنگه نداره همه کسانی که متخصص هستند از این فیلتر شکن بی بدیل استفاده می کنند و جلوی کلام خدای تبارک و تعالی زانو می زنند
برای استفاده از این فیلتر شکن آن را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید.
3. ولـایـــت : این فیلتر شکن بسیار قوی عمل می کنه و کاملا تست شده .
برای استفاده از آن باید علاوه بر اعتقاد و محبت اهل بیت علیهم السلام انسان به سلاح عمل هم مجهز باشه و اطاعت پذیری از ولایت جزء لا بنفک وجودش باشه.
4. محبت اهل بیت : متاسفانه این نوع فیلتر شکن ها همه جا پخش نشده اند و به گفته ی صاحبانشان استفاده از آن ها برای کسانی مفید است که :
واقعا به ما اعتقاد داشته و پیرو ما باشند اذکار: این ذکر باید توسط متخصصشان تجویز بشود.
در مورد این نوع از فیلتر شکن ها باید بگویم نسخه های تقلبی زیادی وجود دارد مواظب باشید.
دلیل فیلتر شدن !!! : وقتی انسان ها گناه میکند به دلیل جهلشان به ازای هر گناه یک قدم از خدا دور میشوند
این فیلترها بر چشمانمان ؛ گوش هایمان ؛ و قلب ما سیطره می زند و اگرکسی دچار این گناهان شد اگر به یکی از این فیلتر شکن ها وصل باشد … ان شا الله … به راه مستقیم هدایت می شود.
من نوشت : این مطلب رو چند وقت پیش توی کلوب دات کام دیدم و یادم نیست نویسندش کی بوده از همینجا برای نویسنده این مطلب آرزوی توفیقات روز افزون دارم و از شما عزیزان میخوام صلواتی برای سلامتی ایشون ختم کنید
"چند سال قبل اتوبوسي از دانشجويان دختر يكي از دانشگاههاي بزرگ كشور آمده بودند جنوب. چشمتان روز بد نبيند... آنقدر سانتال مانتال و عجيب و غريب بودند كه هيچ كدام از راويان، تحمل نيم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوقالعاده خراب بود. آرايش آنچناني، مانتوي تنگ و روسري هم كه ديگر روسري نبود، شال گردن شده بود.
اخلاقشان را هم كه نپرس... حتي اجازه يك كلمه حرف زدن به راوي را نميدادند، فقط ميخنديدند و مسخره ميكردند و آوازهاي آنچناني بود كه...
از هر دري خواستم وارد شوم، نشد كه نشد؛ يعني نگذاشتند كه بشود...
ديدم فايدهاي ندارد! گوش اين جماعت اناث، بدهكار خاطره و روايت نيست كه نيست!
بايد از راه ديگري وارد ميشدم... ناگهان فكري به ذهنم رسيد... اما... سخت بود و فقط از شهدا برميآمد...
سپردم به خودشان و شروع كردم.
گفتم: بياييد با هم شرط ببنديم!
خنديدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟
گفتم: آره!!!
گفتند: حالا چه شرطي؟
گفتم: من شما را به يكي از مناطق جنگي ميبرم و معجزهاي نشانتان ميدهم، اگر به معجزه بودنش اطمينان پيدا كرديد، قول بدهيد راهتان را تغيير دهيد و به دستورات اسلام عمل كنيد.
گفتند: اگر نتوانستي معجزه كني، چه؟
گفتم: هرچه شما بگوييد.
گفتند: با همين چفيهاي كه به گردنت انداختهاي، ميايي وسط اتوبوس و شروع ميكني به رقصيدن!!!
اول انگار دچار برقگرفتگي شده باشم، شوكه شدم، اما چند لحظه بعد ياد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره كار را به آنها سپردم و قبول كردم.
دوباره همهشون زدند زير خنده كه چه شود!!! حاج آقا با چفيه بياد وسط اين همه دختر و...
در طول مسير هم از جلفبازيهاي اين جماعت حرص ميخوردم و هم نگران بودم كه نكند شهدا حرفم را زمين بيندازند؟ نكند مجبور شوم...! دائم در ذكر و توسل بودم و از شهدا كمك ميخواستم...
ميدانستم در اثر يك حادثه، يادمان شهداي طلائيه سوخته و قبرهاي آنها بيحفاظ است...
از طرفي ميدانستم آنها اگر بخواهند، قيامت هم برپا ميكنند، چه رسد به معجزه!!!
به طلائيه كه رسيديم، همهشان را جمع كردم و راه افتاديم ... اما آنها كه دستبردار نبودند! حتي يك لحظه هم از شوخيهاي جلف و سبك و خواندن اشعار مبتذل و خندههاي بلند دست برنميداشتند و دائم هم مرا مسخره ميكردند.
كنار قبور مطهر شهداي طلائيه كه رسيديم، يك نفر از بين جمعيت گفت: پس كو اين معجزه حاج آقا! ما كه اينجا جز خاك و چند تا سنگ قبر چيز ديگهاي نميبينيم! به دنبال حرف او بقيه هم شروع كردند: حاج آقا بايد...
براي آخرين بار دل سپردم. يا اباالفضل گفتم و از يكي از بچهها خواستم يك ليوان آب بدهد.
آب را روي قبور مطهر پاشيدم و...
تمام فضاي طلائيه پر از شميم مطهر و معطر بهشت شد... عطري كه هيچ جاي دنيا مثل آن پيدا نميشود! همه اون دختراي بيحجاب و قرتي، مست شده بودند از شميم عطري كه طلائيه را پر كرده بود. طلائيه آن روز بوي بهشت ميداد...
همهشان روي خاك افتادند و غرق اشك شدند! سر روي قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهاي فرزند از دست داده ضجه ميزدند ... شهدا خودي نشان داده بودند و دست همهشان را گرفته بودند. چشمهاشان رنگ خون گرفته بود و صداي محزونشان به سختي شنيده ميشد. هرچه كردم نتوانستم آنها را از روي قبرها بلند كنم. قصد كرده بودند آنجا بمانند. بالاخره با كلي اصرار و التماس آنها را از بهشتيترين خاك دنيا بلند كردم ...
به اتوبوس كه رسيديم، خواستم بگويم: من به قولم عمل كردم، حالا نوبت شماست، كه ديدم روسريها كاملا سر را پوشاندهاند و چفيهها روي گردنشان خودنمايي ميكند.
هنوز بيقرار بودند... چند دقيقهاي گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت ميكردند...
پرسيدم: به كجا رسيديد؟ چيزي نگفتند.
سال بعد كه براي رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهميدم دانشگاه را رها كردهاند و به جامعهالزهراي قم رفتهاند ... آري آنان سر قولشان به شهدا مانده بودند ..."
منبع:حی علی الجهاد
رحیم مخدومی: در سال 1390، اتفاقهاي زیادی در ایران رخ داد که منجر به صدرنشینی نام کشور عزیزمان در لیست خبرهای مهم جهان شد. در این میان دو خبر به خاطر ویژگی منحصر به فرد و وجوه اشتراک متعدد، قابل تأمل و درس و عبرت است.

خبر اول: اصغر فرهادی با ساخت فیلم جدایی نادر از سیمین برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران مفتخر به دریافت جایزهی اسکار شد.
خبر دوم: مصطفی احمدی روشن به عنوان جوان ترین دانشمند نسل سوم انقلاب، مفتخر به دریافت مدال شهادت شد.
تأمل اول: هم اصغر هدفمند پیش رفت تا به این مقام نائل شد، هم مصطفی. هدفمندی اصغر که از اهداف ذاتی هر فیلمساز بی توجه به دو فریضه ی تولّی و تبرّی است، نیازی به اثبات ندارد. رؤیای اسکار برای این تیپ فیلمسازان آن قدر جذابیت دارد که برای پرکردن چشم سیاستگذاران اسکار هرگونه خوش رقصی را مباح بدانند.
شاید در هدفمندی مصطفی برای بعضی خواننده ها جای تردید باشد. که آن هم دست کم با دو دلیل محکم عقلی و نقلی قابل رفع است. دلیل عقلی این است که مصطفی مسلّح بود. پس می دانست قدم در راهی گذاشته که احتمال ترورش قریب به یقین است. و دلیل نقلی این که وی از استاد اخلاق خود (حضرت آیت الله خوشوقت) تقاضای ذکری برای نیل به مقام شهادت کرده بود.
تأمل دوم: دو ایرانی با اراده، با دو آرمان کاملاً متفاوت از هم به قدری در مسیر خود عزم داشتند که هر دو خیلی زود به قلهی رؤیایی خویش صعود کردند.
آرمان این دو کاملاً مشهود و قابل مطالعه است. اصغر در قالب فیلم، حرف هایش را زده و مصطفی نیز در قالب شهادت، حرف هایش را عمل کرده است.
تأمل سوم: اصغر سر سفرهی این ملت جلوس کرد و با نان و نمک مردم سکوی مرتفعی ساخت تا روی آن بایستد و فریاد بزند كه؛
در ایران همه دروغ می گویند. زن، شوهر، پدر، مادر، فرزند، کارگر، کارمند، معلم،...
لذا سرزمین ایران محیط مناسبی برای تربیت فرزندان ایده آل اصغر فرهادی نیست.
در ایران کرسی قضاوت فشل است. نه عدالت دارد و نه فراست.
اسلام ایران، اسلام خرافاتی است.
نسل سوم انقلاب زیر یوغ خودرأیی و استبداد پیشینیان خود می سوزند و تحمل می کنند، اما در آخر طاقت آن ها سر آمده، حصار را می شکنند و با نسلی که از گذشتهی خود پشیمان شده و راه نجات را غلتیدن در دامن امريكا می داند، همراه می شود.
این ها دروغ های فیلم جدایی نادر از سیمین است!
تأمل چهارم: مصطفی که نمایندهی نسل سومی هاست با خون خود بر ادعای واهی افتراق نسل سوم خط بطلان کشید و در عین حال واقعیت های تلخی را فریاد زد که "جدایی..." آن را انکار کرده بود. از جمله:
ثروتی که با بلوکه کردن اموال ایران و دزدی نفت کشورهای مسلمان و کشت و قاچاق مواد مخدر از افغانستان و فروش سلاحهای کشتار جمعی و دهها جنایت دیگر به دست می آید، نامشروع است. این لقمه ها در نگاهی خوش بینانه فرزندانی تربیت می کند وطن فروش و خیانتکار به ملت. مثل میرزا ملکم دیروز و الي ماشاء الله امروز!
دولتی که با پرچم استیفای حقوق بشر و محو تروریزم، خون میلیون ها مسلمان بی گناه فلسطینی، ایرانی، عراقی، افغانی و بحرینی را مکیده، دولتی دروغگوست و هنرمندی که قادر به بيان این دروغ بزرگ نباشد یا جاهل است یا خائن.
صدق شعار مبارزه با تولید سلاح های هسته ای و کشتار جمعی از دماغ پینوکیویی کرهی زمین که با انفجار ناکازاکی و هیروشیما شکل گرفت، پیداست.
تأمل پنجم: اصغر و مصطفی - هر دو- توسط سرویس های جاسوسی امريكا و اسراییل شکار شدند. اصغر شکار شد تا با تزریق حمایت های مادی و معنوی، جانی دوباره بگیرد و همچنان از دلیل جدایی ها بگوید. مصطفی شکار شد تا با تزریق گلوله، دیگر وجودی نداشته باشد دال بر وصال نسل سوم با ارزش های انقلاب.
تأمل ششم: اصغر در اوج صعود به قلهی توفیقهاي هنری مفتخر شد دست نامحرم آنجلینا جولی را در دست خود بفشارد و این اتفاق شیرین را در کارنامه افتخارات حرفه ای اش ثبت كند. مصطفی در اوج غیرت و شرف و مردانگی، وقتی به خون خود آغشته شد، فرشته های الهی را به تعظیم و تکریم واداشت.
تأمل هفتم: در نظر امريكا و اسراییل، اصغر فرهادی با جایزهی اسکار و تبریک وزیر امور خارجه این کشور و اکران فیلم در سرزمین های اشغالی و حمایت های پیدا و پنهان استکبار، زنده شد و در مقابل؛ مصطفی احمدی روشن با یک بمب مغناطیسی مُرد!
اما در نظر ملت غیرتمند و شریف ایران، هر که به طمع وجیزهی بی ارزش دنیا، ارزش های بی همتای این ملت بی نظیر را پای میز معامله ببرد، در همان قدم اول، مرگ ارزش و اعتبار خود را امضا کرده و به پایان تاریخ مصرف خود خواهد رسید.
زندهی واقعی کسی است که جان خود را سپر جان مردم بی دفاع کرده، با خون پاک و صادق خود، دروغگویان بین المللی را رسوا می کند و مردهی واقعی کسی است که آبروی ملتی را سپر مطامع بی ارزش خود کرده، مستبدانه برّهها را به جرم خطا و اشتباه، به کام گرگهای جنایتکار می سپارد.
تأمل هشتم: نظام جمهوری اسلامی آزاد اندیشترین نظام دنیاست. در هیچ نظامی نمی توان اینچنین اساس باورها و ارزشهای یک ملت را زیر سؤال برد و دشمن درجه یک نظام را تکریم کرد. این نجابت نظام قابل تحمل است، اما این که هزینه دشمنی با ملت از جیب خود ملت برود، با هیچ منطقی قابل توجیه نیست. نمی دانم چرا نمایندگان مردم تاکنون از وزیر ارشاد نپرسیده اند چرا جشنواره فجر به دشمن فجر جایزه داد و آن را به نمایندگی از سینمای جمهوری اسلامی به جشنواره های بین المللی فرستاد!
تأمل آخر: امروز بنده به عنوان یک شهروند ایرانی وقتی اسم "مصطفی" را می شنوم، سر بالا می گیرم، بر غیرت و مردانگی جوان ایرانی می بالم، اما نام "جدایی نادر از سیمین" و سازندهی آن که یک گل طلایی به دروازهی خودی زده، عرق شرم و زبونی ناشی از خیانت و وادادگی را بر پیشانیام می نشاند.
منبع:رجا نیوز
توی این چند روز اظهار نظرهای زیادی رو در مورد فیلم "جدایی نادر از سیمین" دیدم.
خیلی ها از خوشحالی سر از پا نمیشناختند و پی در پی سرود شادی سر میدادند و "زنده باد ایران"می گفتند.و عده ای دیگه هم این فیلم رو بی ارزش دونستند و گفتند جایزه سیاسی بوده.
من این فیلم رو در سینما و در کنار مردم دیدم...از نظر کارگردانی فوق العاده زیبا بود واقعا زیبا...اما آن قدری نبود که بخوان اسکار و گلدن گلاب بدن.
اصلا چرا نظام سلطه به سرکردگی آمریکا و صهیونیسم باید از گرفتن جایزه برای فیلم جدایی نادر از سیمین خوشحال بشه؟خصوصا حالا که ایران تحریمه پس چرا وقتی دانشمند و پزشک جراح ما جایزه برترین و نوآورترین جراحی جهان را برد و برنده شد، جایزش را ندادند و گفتند که ایران تحریمه؟مگه آقای فرهادی و فیلمش ایرانی نبودن ؟

غربی که همیشه به دنبال منافع مشروع و نامشروع خودشه ،بطوریکه به همه چیز حتی هنر و سینما هم سیاسی و اقتصادی نگاه میکنه(سریال 24،لاست،حتی کارتون هایی که می سازه)... و در صدد ضربه زدن به ایرانه(مدام دارن میگن همه گزینه ها روی میزه)بالتبع چشم دیدن پیشرفت ایران را ندارن. نتیجه اینه که آقای فرهادی در فیلم خودش آگاهانه یا ناآگاهانه جوری عمل کرده است که منافع غربی ها رو فراهم کرده و ساده لوحانه است اگه بگیم جوایز غرب و تعریف و ابراز خوشنودی مسئولین آمریکا و اسرائیل خالصانه و بدون هیچ چشم داشتی علیه مردم ایرانه.
در پایان باید بگم که این فرموده امام خمینی(ره)"هرگاه دیدید آمریکا شما را تشویق میکند بدانید راه را اشتباه رفته اید " ریشه قرآنی و عقلی و عقلائی داره. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: " لن ترضی عنک الیهود و النصاری حتی تتبع ملّتهم" عقل هر انسانی نیز حکم می کند به اینکه دشمن تا دشمن است از هر وسیله ای برای دشمنی خود نهایت استفاده را میکند.
و این حقیقت را که از زبان سید شهیدان قلم "سید مرتضی آوینی "جاری شده است باردیگر به اثبات می رساند که گفت: " حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره هاي خارج از كشور، ارزشي را اثبات نمي كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اين چنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم ها را می خواهند."
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|